تبليغاتX
__HaMiNJoOri_ツ___


__HaMiNJoOri_ツ___

میشینم یه عامه اهنگ غمگینو میریزم تو پلی لیست ...با چراغه خاموش دوست دارم همشونو گوش بدم بدون اینکه بدونم اسمه خواننده هاشون چیه ! اینجوری اهنگ بیشتر بهم کیف میده دقیقتر میشم...لذتش بیشتره! صفحه  ی

انتخاب واحد هم بازه.... منم تند تند رفرش میکنم که این سایت لعنتی باز شه!
مسخره اس!
دوست جون سرش میدردید منم هر دفعه که باهاش می حرفم می گم ایبوفرون بخور...او میگه دوست نداره معتاد شه و کلی راجع به تلفظ صحیح کلمه ی ایبوفرون یا ایبوپروفن یا پروفن می حرفیم

منم واسه 100 امین بار سایت دانشگاه رفرش میدم که باز شه که نمیشه... اهنگ میرسه به تقدیره شادمهر....   وای عاشقه اهنگ تقدیره شادمهرم..... صداشو زیاد میکنم یادم میره باید رفرش کنم........!

!
!تموم که میشه باز از اول میذارمش دیگه واسم دیر باز شدنه سایتو  اینها مهم نیست

دلم گریه می خواد

!
. من با تمامه تلاش دارم فرم ارزشیابی و الکی پر میکنم که این  انتخاب واحده لعنتی باز شه

با دوست جون داریم یه زبانه جدید یاد می گیریم انگیزه ی اصلی واسه این کلاس پشت تلفن شروع شد وقتی که منو دوست جون داشتیم راجع به تنوع توی زندگی و راههای ارزش دادن به علایقمون می حرفیدیم..... وقتی میریم می شینیم سر اون کلاس تنها جایی که این همه می خندیم اونجاست یعنی خدا می دونه !

انگیزه ی یه نفر هم واسمون جالبه..... 60 سالشه اومده زبان به اون سختیو یاد می گیره در صورتی که منو دوست جون انگیزمون واسه زندگی کردن صفره!  اون مَرد ه اگه هم سن و سالهای ما بود چیکار میکرد؟

با هر کدوم از دوستام میرم بیرون فاز نمیده...فقط و فقط دوست جون  کاملا احساس می کنم که می گن یه دوست هر چقدر قدیمی تر باشه با ارزش تره..ما همه ی حرفهای همدیگه رو می فهمیم....!

 

نوشته شده در سه شنبه یکم دی 1388ساعت 23:46 توسط Ye Dokhmal_| |

بابا مسافرت بود با ماشینه من چون بیمه ی ماشینش تموم شده بود و این مسافرت هم ضروری بود!!

منم ماشینش که تو پارکینگ بودو برداشتم با مامان و خواهرمو دوست جون رفتیم بیرون!


وای! اصلا بهش عادت نداشتم! یعنی کلا سیستمش با ماشینه من فرق داشت ...سوار که شدم کم

مونده بود اونجا تو ماشین  ختم قران بگیرم و سفره ی ابالفضل بندازم انقدر که نذر و نیاز کردم! خیابونها هم شلوغ

 بود ...واسه یه پارک کردن ۱۰ نفر باید میومدن بهم فرمان میدادن هر کدوم از اونها هم دستشون به یه

 طرف می چرخید!


رفتیم یه جایی شبیه کوه! بعد ماشینو بردم یه سر بالایی فوق العاده شیب دار پارک کردم!  حسی که تو

 ماشین داشتم دقیقا این بود که  رفتم نوکه قله ی کوه! کنارم هم یه دره ی بزرگه به چه گنده گی! بعد

 مامان اینها هم تو ماشین بودن..... نمیدونم این تصمیم و واسه چی گرفتم که به پسره که اون طرفه خیابون

 بود  با ایما و اشاره و پانتومیم فهموندم که بیا این طرف به ما تو پارک کردن کمک کن...طرف شاخ در اورده بود ..مامان اینها هم مونده بودن به من چی بگن! بعد از این حرکته

 ضایعه من! دلم می خواست به سرعت محله حادثه رو ترک کنم تا بیشتر از خجالت اب نشدم!


 اومدم پایین دیدیم تصوراتم با واقعیت بیرون کاملا متفاوت بود و اصلا با سیم رابط هم نمیشد این ۲ تارو

 بهم ربط داد! نه دره ای در کار بود نه قله ی کوه! نمی دونستم انقدر حسه تخیلم قویه که تو مشاهده ی

 اطرافم هم منودچار مشکل می کنه!

 

وای کلی حال  داد خیلی خندیدیم کلی هم عکس گرفتیم ....خیلی باحال بود خیلی...جیگر هم

خوردیم...دوست جون هم به اندازه ی یه فروشگاه چیپس و پفک و تخمه ... اورده بود تقریبا میشه گفت ترکیدیم! 

اینم طریقه ی بستنه کراوات!

.

اول اینجوری بعد اونجوری.... بعد اینوریو میاری اون ور.... بعد از زیر اون یکی رد می کنی بعد میذاریش اون ور!

 

.

.

.

.

.

یاد گرفتین!؟


 

نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 16:13 توسط Ye Dokhmal_| |

یه حســــــــــــــــه بی تفاوتی دارم در حدتیم ملــــــــــــــــــی!

فعلا حالم خوب نیست.........شارژ شم دوباره میام...

BRB...!

 

نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 19:12 توسط Ye Dokhmal_| |

می شینم یه کلیپ نگا می کنم.... یه کلیپه خارجی از پرت کردن ادمها از پشتــــ ه بومه با چشم و دست بسته....یکی نیست بگه اخه بیکاری دختر؟

منی که با دیدن اینجور چیزا یه ساعت در شوکم بعدش هم یه هفته دپرس می شم!  تازه امروز نشستم عکسای این کراکیها رو نگاه کردم....دقیقا انگار این حسه کنجکاویه من به روحیه ی لطیفم هر دفعه غلبه می کنه

کم اعصاب دارم این چند وقته! اینهارو هم می بینم یه چیزی هم به اون اعصاب نداشتن هام اضافه میشه

این بی صاحاب (دانشگاه)هم باز نمی شه روحیه امون چنج شه

یه اهنگ رومانتیکه خارجی می زارم.. یاد زمستون می افتم .....دوباره یاد شکلات داغ وکافی شاپ اتیشو عشقهایی مثه لاو استوری ...

کلا حال می کنم اینجور رومانتیک بودنو...

 

فکر می کنم دیگه نمی تونم کسی و دوست داشته باشم

!

باز دوباره فصله جدید داره شروع میشه

 منو دوست جون هم به شدت مشغوله برنامه ریزی هستیم

!طبق معمول

به امید عملی شدن همه ی ارمانهامون

 


نوشته شده در جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت 16:32 توسط Ye Dokhmal_| |

انکه با زندگی می سازد..می بازد!....با زندگی نساز...زندگی را بساز!(زرتشت)

نمی خوام نا شکری کنما...اصلا.... ولی وقتی حس می کنی هیچ کی حرفتو نمی فهمه  ....حتی نزدیکترین اطرافیانت..نمی دونم باید چیکار کنم!
چقدر از قضاوتهای بی دلیل و بی خود متنفرم!...چقدر از بدبینی های بعضی ها متنفرم( مخاطب خاص این جمله ... خاله ی اینجانب می باشد)........!

چقدر بده ...که فکر کنی با بقیه فرق داری و هیچ کاری از دستت ساخته نیست تا این تفاوت و بهشون نشون بدی....فقط می تونی باهاشون از سر سادگیت حرف بزنی که اونها هم نمی فهمن! یا فکر می کنن دروغ می گی...!

چقدر بده دنیاتو خراب کنن!

چقدر بده به خاطر شرایطشون تمام رویا های شیرینتو ازت می گیرن!
رویاهایی که انقدر ها هم دست نیافتی نیست...

چقدر بده..! که هنوزتوی یک مسیری  پایت  را نذاشته ...از اول در گوش مبارکت فقط بگن که اشتباه میری!
چقدر سخته!...چقدر سخته اثبات خودت!

 


 

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 14:28 توسط Ye Dokhmal_| |

دنیا از سه نظر دیده میشه:


1-
دید من... 2- دید تو ... 3- حقیقت...



فعلا کاری با سومی ندارم   ....... اما اولی و دومی باید با هم فرق کنند که اگر نکنند به ذات پیدایش انسان   شک برده میشه.


اگه اولی و دومی یکی بودند من و تو هم یکی می بودیم  .............!

 

 


 

نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 1:18 توسط Ye Dokhmal_| |

وای خــــــــــــــــــــــــــــــدا! چقدر این اهنگو دوست دارم ...

.حس می گیرم باهاش! اهنگ تیتراژ ماه عسل امسال و می گم....که مهدی یراحی خونده! از ۳ جا دانلودش کردم ..تا بالاخره کیفیته مورد نظر و بدست اوردم !

                                                           

 بیا

تا پیدا شم

تو باش ٬ تا من باشم

هنوز می شینم به هوای دیدن تو

تو با این دل کندن ..کجا رفتی بی من

بگو نزدیکم به شب رسیدن تو

 بیا

که رها شم از این همه درد

که صدا شم از این شب سرد

که تموم بشه فاصله ها

بیا که من از تو...خسته ترم

که من از من بی خبرم

به هوای خونه بیا.... تا پیدا شم...

. تو باش تا من باشم ..

هنوز میشینم به هوای دیدن تو

دوست جون میگه خزه! ولی من خیلی دوستش دارم ...خیلیی!

اینم لینک دانلودش!  >>> ماه عسل88

 

                      

بگذریم از این.... نمی دونم کلیپ اهنگ   پــــــــــــــــاشو    از  EDDIe FT CORTEX     رو دیدید یا نه ..... یعنی این کار اصلا خز نیست حتی یه درصد.... یه رپ قوی هستش که اراجیف نخونده مثه بقیه ....اینم لینکش ....  >>> پاشو  

   



 

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 15:1 توسط Ye Dokhmal_| |

 

 عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

سلام ... این اهنگهای بنیامین بد جور رو مخمـــــــــــه!


دوست جون یه مزاحم داشت که زنگ میزد به موبایلش ....بعد قرار شد بزنگه ببینه کیه که مزاحم میشه!

فردا که داشتم  با دوست جون می حرفیدم... گفت اره زنگ زدم به مزاحم ....اهنگ پیشواز گوشیش خیلی با حاله ......

شمارشو گرفتم زنگ زدم دیدم بله چه اهنگی هم داره ...اصلا هم فکر نمی کردیم ایرانسل چنین اهنگی و بزاره واسه اهنگ پیشواز ..می گفتیم خود ِ مزاحمه این اهنگو گذاشته!

فکر کنید یه اهنگ ِ فوق العاده قِر دار.......... یه ذره  هم خز......!. که وقتی گوش میدادی تمام عضلات بدنت با هم دیگه شروع به رقصیدن می کردن ...کلا خوراک عروسی و مهمونی بود

... منو دوست جون همش داشتیم فکر می کردیم به چه انگیزه ای اخه  این اهنگو گذاشته اهنگ پیشوازش...!

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

خلاصه تفریح جدیدِ ما شده بود زنگ زدن به این مزاحم نا شناس  و گوش دادن به اهنگ پیشواز گوشیش و همش هم تو دلمون دعا می کردیم که گوشی و برنداره  که اهنگ قطع شه!....بعدش هم منو دوست جون از خند ه ی زیاد وسط اتاق پهن میشدیم! 

.. تو Contacts list  هم واسش اسم گذاشته بودیم من گذاشته بودم  Ahang  و دوست جونم هم اسمشو Tafrih  گذاشته بود ..

خدا میدونه چند بار منو دوست جون پشت سر هم زنگیدیم  بهش... تا بر میداشت دوباره قطع می کردیم.! قرار شد دوست جون زنگ بزنه بهش و بگه که این اهنگ پیشوازو از کجا اوردی...

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

دوست جون زنگ میزنه به مزاحم ( در زیر مکالمه ی ۲ تاشونو می خونید)

دوست جون: سلام

مراحم :سلام

دوست جون: این اهنگ گوشیتونو چه جوری گذاشتید؟

مزاحم:کدوم اهنگ؟Begging

دوست جون: همین اهنگی که وقتی زنگ می زنیم به گوشیتون پخش میشه!

مزاحم: کدوم اهنگ؟Begging

دوست جون: بابا یه بار زنگ بزن به خطت ببین چی پخش می شه؟

مزاحم: اها ...اهنگ پیشوازو می گید؟Begging

دوست جون: بلـــــــــــــــــــــــــــــه!
مزاحم: اهنگ پیشواز ایرانسله!Begging
دوست جون: (ما فکر نمی کردیم ایرانسل انقدر باحال باشه ...فکر می کردیم اهنگای ایران ایرانو فقط میذاره) : اااااااااااا... پس کدش چنده؟

مزاحم: یادم نیســـــــــــــــت!Begging
دوست جون: اخه ما خیلی اهنگشو دوست داریم .....همش به خاطره اون زنگ میزنیم به گوشیت!

مزاحم: اِاااااااااااا..... این همه که زنگ می زنند...شمایید؟

دوست جون : بله! میشه از این به بعد وقتی ما زنگ میزنیم شما جواب ندید که تا اخر به اهنگ گوشیتون گوش بدیم؟

مزاحم :باشه!

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

 وای خدا ترکیده بودیم از خنده! یعنی طرف چقدر خنگ بود! یادش رفته بود مزاحم دوست جونم میشد!

دیگه تفریح جدیده منو دوست جون شده بود زنگ زدن به مزاحم ...اون هم  طبق قولی که داده بود گوشیو بر نمیداشت ...یه بارم زنگ زدیم ..پشت خطی شدیم... بعد خودش  Miss  انداخت که ما زنگ بزنیم انقدر خندیدم... دلمون هم سوخت واسش

 

تازه فرداش اس ام اس داده به دوست جون که: سلام ببخشید اگه زنگ زدید جواب بدم یا نه؟Begging

دوست جونم هم گفته:  نـــــــــــــــــــــه!

 

 عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی


راستی اون پسری که دوست جون ازش خوشش میاد ..دماغشو عمل کرده...وای انقدر دوست جونم خوشحال بود اون روز 


emo girl, dark room
 

نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 0:35 توسط Ye Dokhmal_| |

یه نفر هم که داره خوب زندگی می کنه  باید اذیتش کنن...حتما باید نظرات خودشونو بهش تحمیل کنن! بدم میاد از این ادمهای به اصطلاح دلسوز!

این مطلب پایین از خودم نیست متاسفانه منبعش هم ندارم ....چون خوشم اومده می ذارم تو وبلاگم...!

مينويسم و پاک ميکنم!تصاوير گذشته چه واضح و گوياست 

منتظرم و اشک ميريزم!چون تو هنوز چيزي نگفتي!!!کنجي نشسته اي و سکوت کرده اي!!!و خيره به عکس ها مات مانده اي!!!دلم ميگيرد هر لحظه اي که تو در آن ساکتي و اين خيال که شايد فراموشت شده باشم قوت ميگيرد وقتي در مقابل ساعت ها حرف زدن با تو در انتها بي هيچ جوابي فقط آه ميکشي و مدام به پايان هر قصه اشاره ميکني!زخمي ميشوم از حرفهايت،حتي وقتي ساکتي؟!؟!

با تو ميگويم :بگو هرآنچه که فکر ميکني ازرده ام ميکند که سکوتت عذاب آورتراست...ناگهان از جاي بر مي خيزي و نعره ميزني که خداحافظ و درها پياپي بسته ميشوند پشت سرت و من بي آنکه بدانم اشک از چشمان بهت زده ام جاري شده به زمين خيره ميشوم و شک ميکنم که شايد ميايي......اما ديگر چيزي يادم نيست

"

و اين آخرين تصوير تلخ بودنت را من سالهاست که قاب کرده ام به اتاقم و هر روز باراني غربت زده به آن نگاه ميکنم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بالاخره  وقت کردم ناخنهای پامو مانیکور کنم.... هر وقت با دوست جون می حرفیدم کلی غر می زدم که این کارو چرا انجام نمی دم...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دلم واسه دانشگاه تنگ شده خفن!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

فکر کن ادم یه خواستگار داشته باشه تاجر فرش فرانسه .....فقط یه ایراد کوچولو داره اونم اینکه ۴۰ ساله تشریف دارن......خدا رحم کرد بابا نفهمید ... وگرنه می زد د طرفو!

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

 

نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 21:50 توسط Ye Dokhmal_| |

از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت.

فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : « چرا این همه وقت صرف این یکی می فرمایید ؟ »

خداوند پاسخ داد : « دستور کار او را دیده ای ؟ »

او باید کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستیکی نباشد.

باید دویست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جایگزینی باشند.



باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند..



باید دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جایش بلند شد ناپدید شود.



بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.



و شش جفت دست داشته باشد.



فرشته از شنیدن این همه مبهوت شد.



گفت : « شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟ »



خداوند پاسخ داد : « فقط دست ها نیستند. مادرها باید سه جفت چشم هم داشته باشند.



تازه به این ترتیب، این می شود یک الگوی متعارف برای آنها. »


خداوند سری تکان داد و فرمود : بله.



یک جفت برای وقتی که از بچه هایش می پرسد که چه کار می کنید،



از پشت در بسته هم بتواند ببیندشان.



یک جفت باید پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!



و جفت سوم همین جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه کند،



بتواند بدون کلام به او بگوید او را می فهمد و دوستش دارد.



فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگیرد.



« این همه کار برای یک روز خیلی زیاد است. باشد فردا تمامش بفرمایید » .



خداوند فرمود : نمی شود !!



چیزی نمانده تا کار خلق این مخلوقی را که این همه به من نزدیک است، تمام کنم.



از این پس می تواند هنگام بیماری، خودش را درمان کند، یک خانواده را با یک قرص نان سیر کند



و یک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگیرد.



فرشته نزدیک شد و به زن دست زد.



« اما ای خداوند، او را خیلی نرم آفریدی » .



« بله نرم است، اما او را سخت هم آفریده ام. تصورش را هم نمی توانی بکنی که تا چه حد می تواند تحمل کند



و زحمت بکشد . »



فرشته پرسید : « فکر هم می تواند بکند ؟ »



خداوند پاسخ داد : « نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد . »



آن گاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد.



« ای وای، مثل اینکه این نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در این یکی زیادی مواد مصرف کرده اید. »



خداوند مخالفت کرد : « آن که نشتی نیست، اشک است. »



فرشته پرسید : « اشک دیگر چیست ؟ »



خداوند گفت : « اشک وسیله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا امیدی، تنهایی، سوگ و غرورش. »



فرشته متاثر شد



شما نابغه اید ای خداوند، شما فکر همه چیز را کرده اید، چون زن ها واقعا" حیرت انگیزند.



زن ها قدرتی دارند که مردان را متحیر می کند.



همواره بچه ها را به دندان می کشند.



سختی ها را بهتر تحمل می کنند.



بار زندگی را به دوش می کشند،



ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.



وقتی می خواهند جیغ بزنند، با لبخند می زنند.



وقتی می خواهند گریه کنند، آواز می خوانند.



وقتی خوشحالند گریه می کنند.



و وقتی عصبانی اند می خندند.



برای آنچه باور دارند می جنگند.



در مقابل بی عدالتی می ایستند.



وقتی مطمئن اند راه حل دیگری وجود دارد، « نه » نمی پذیرند.



بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هایشان کفش نو داشته باشند.



برای همراهی یک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند.



بدون قید و شرط دوست می دارند.



وقتی بچه هایشان به موفقیتی دست پیدا می کنند گریه می کنند و و قتی دوستانشان پاداش می گیرند، می خندند.



در مرگ یک دوست، دل شان می شکند.



در از دست دادن یکی از اعضای خانواده اندوهگین می شوند،



با این حال وقتی می بینند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند.





آنها می رانند، می پرند، راه می روند، می دوند و برای شما ایمیل می فرستند



که نشان تان بدهند چه قدر برای شان مهم هستید.



قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد.



زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند.



می دانند که بغل کردن و بوسیدن می تواند هر دل شکسته ای را التیام بخشد.



کار زن ها بیش از بچه به دنیا آوردن است،



آنها شادی و امید به ارمغان می آورند. آنها شفقت و فکر نو می بخشند.



زن ها چیزهای زیادی برای گفتن و برای بخشیدن دارند.



و خدا بزرگ بود و او بود كه دانای اسرار است.

 

 

نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 14:47 توسط Ye Dokhmal_| |


Design By : Night Skin